سيد على اكبر برقعى قمى
21
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
در سال 355 متولد گرديد بارى شريف رضى در بغداد نشو و نما كرد و علم و فضيلت نيز با او نمايش يافت و در همان دوران خرد سالى چنان اختر هوشمندى بالاى سرش تابيدن گرفت كه آوازه فضلش در همه شهر بغداد پيچيد و هنوز شوط دهم عمر را بپايان نرسانيده بود كه بنظم شعر پرداخت چنان كه شعرا و ادباى عصر انگشت حيرت بدندان گزيدند و اشعاريكه در ده سالگى نظم كرده در ديوانش ثبت است از اين قسمت گذشته مىبينيم شريف رضى در همان كودكى استعداد پيدا كرد كه در حلقه درس بزرگترين علماى اماميه و رئيس مطلق فرقه اثنا عشريه شيخ مفيد بنشيند آن هم بر اثر رؤياى صادقانه شيخ مفيد و داستان رؤيا چنان كه ابن ابى الحديد و ديگران نگاشتهاند اينست كه شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان در واقعه ديد كه فاطمه زهرا دختر رسول خدا در حالى كه حسنين با او بودند و هر دو تن كودك بودند به مسجد كوخ در آمد و هر دو را بوى سپرد و فرمود يا شيخ علهما الفقه يعنى اى شيخ اين دو كودك را فقه بياموز شيخ مفيد گويد از خواب بيدار شدم و از آنچه در واقعه ديدم در شگفت همى بودم بامدادان همين كه آفتاب بر آمد فاطمه دختر الناصر للحق را ديدم كه از در مسجد داخل شد و كنيزانش پيرامونش بودند و شريف مرتضى و شريف رضى كه كودك بودند در پيشش راه ميرفتند من از جاى برخاستم و بر فاطمه سلام كردم فاطمه گفت يا شيخ علهما الفقه اين دو تن كودكان منند به تو ميسپارم كه فقه بايشان بياموزى شيخ مفيد بگريست و از خوابى كه ديده بود و با اين زن و اين دو كودك برابر افتاد بر عظمت ايشان وقوف يافت و هم خواب خود را براى فاطمه مادر شريفين نقل نمود . شيخ مفيد و حاضران حدس زدند كه اين دو كودك از نوابغ عالم خواهند گرديد و به زودى مراحل علم را پيموده و در رأس ناموران قرار خواهند گرفت ابن ابى الحديد در پايان اين داستان گويد خداوند بر آن دو كودك نعمتى